مراســم بعدی

اثر اعتقاد در اعمال انسان

تاریخ انتشار: اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۳

20101_501

أعوذ باللهِ من الشَّیطانِ الرَّجیم. بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم. الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمین وَ لا حَولَ وَ لا قوَة إلا بالله العَلیِّ العَظیم وَ الصَّلاة وَ السَّلام عَلی سَیِّدِنا وَ نبیِّنا خاتم الأنبیاء وَ المُرسَلین أبِی القاسِم مُحمَّد وَ عَلی آلِهِ الطیِبینَ الطاهِرینَ المَعصومین سِیَّما بَقیة اللهِ فِی الأرَضین أرواحُنا وَ أرواحُ العالمینَ لِترابِ مَقدَمِهِ الفِداء وَ لعنة الله عَلی أعدائِهم أجمَعین إلی یَوم الدّین ان شاء الله همه تان در عصر ظهور حضرت ولی عصر باشید و خدمت گزار آن دولت باشید. یک دوستانی به من نامه می دهند. نامه برای من باعث زحمت است. یک وقتی نامه را گم می کنم. یک وقتی آن آقا نامه می دهد و می رود. صاحبش را گم می کنیم. یک وقت اصلا نشانی ننوشته. خلاصه مشکل است. محض رضای خدا، برای من نامه ننویسید. اگر به سایت بنویسید، ان شاء الله به فضل خدا جوابش را می دهیم. آنجا مجبور هستم و جواب می دهم. اما وقتی نامه به دست خودم می رسد مشکل است. تازه یک نامه به دستم رسیده که چهار صفحه است. خدایا تا من این چهار صفحه را بخوانم و بعد بخواهم جواب بدهم، یک شبم رفته. خلاصه مشکل است. دوم اینکه هفته گذشته یک آقایی آمده بود که یک مشکلی داشت. مشکلش هم مشکل بود. اولا آمده بود پشت در که یک مساله حیات و مماتی است. بعد خلاصه به اینجا آمدیم و خودش جلو آمد و گفت مساله چیست. جداً مشکل بود. بعد هم زیارت آل یاسین شروع شد. خب آقا صبر کن این تمام شود. رها نکرد. من خیلی اذیت شدم. بعد هم پیش خودم فکر کردم که آقا من جواب این را می دادم و دعا را هم نمی خواندم. بله؟ اگر انسان حاجت برادر مومن را برآورده کند، بهتر از دعاست. البته من دعا را برای ثوابش نمی خوانم که بگوییم ثواب این کمتر است و ثواب آن بیشتر. در هر صورت، بعد هم آن آقا عجله داشت. خب صبر کن تا بعد از دعا. پنج دقیقه، ده دقیقه طول می کشید. صبر کن. خب من بعد از دعا باید خدمت شما بیایم و صحبت کنم دیگر. مثلا سه ربع ساعت می شود. گفت نه من عجله دارم. من خیلی اذیت شدم. اصلا می ترسیدم که دیگر نتوانم خدمت شما صحبت کنم. مرحوم عموی ما می گفت در این روضه که یک اتاق کوچک بود و اتاق مرحوم جدمان بود و روضه همانجا بود، برای چای مردم سه تا استکان داشتیم. گفتیم که دو سه تا استکان دیگر هم بخریم که پنج شش تا شود. مردم که برای چای نمی آیند. مردم برای روضه می آیند. بعد یک وقتی ایشان در راه به یک جمعیتی که از یک هیئت می آمدند برخورد کرده بود. بنظرم ده بیست سی نفری بودند. همه هم سلام کردند. مانند وقتی که من به اینجا می آیم و همه تان سلام می کنید و من نمی توانم جواب همه را بدهم و آن وقت یک مرتبه یک واجب از دستم می رود. یعنی برایم یک گناه می نویسند. لازم نیست سلام کنید. همان که می گویند صلوات بفرستید خوب است. یک صلوات بفرستید که من گرفتار سلام شما نباشم. درهر صورت به ایشان سلام کرده بودند و آن آقایی که داستان را نقل می کرد گفت ایشان ایستاده بود و سلام علیکم می گفت. آنها گفتند و رفتند. من چکار کنم؟ دنبال اینها بدوم و دانه دانه یقه آنها را بگیرم و سلام علیکم بگویم؟ نمی شود که. پس انقدر سلام نکنید. بعد به نظرم همانجا گفته بود که خدایا یک کاری کن که مردم مرا فقط یک روضه خوان بدانند. نه چیز دیگری. اگر یک عالم بزرگ بدانند، مثلا می خواهند سلام کنند و مثلا دستش را ببوسند و باعث زحمت می شود. همه ترسش این بود که روز قیامت از من سوال می کنند که فلانی سلام کرد چرا جوابش را ندادی؟ بابا من چکار کنم؟ سی نفر به من سلام کردند. من که نمی توانم برای جواب سلام ها تسبیح بیندازم. نمی شود. حالا بنابراین محض رضای خدا وقتی من از آنجا به اینجا می آیم یا وقتی می خواهم برگردم سلام نکنید. محض رضای خدا. ان شاء الله عاقبت به خیر باشید. فعلا آیات مقدماتی را عرض می کنم تا ترجمه کنیم و اگر خدا کمک کند من یک مطلبی را خدمت شما عرض کنم. در آیه ۱۰۶ سوره مبارکه نحل می فرماید: مَن کَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ اگر کسی بعد از اینکه یک روزی خدا و پیغمبر و قیامت را قبول داشته، برگردد و همه اینها را زیر پا بگذارد، خیلی بد است. إِلَّا مَنْ اُکْرِهَ مگر کسی که مجبور شود. آیه درمورد جناب عمار نازل شده. از بس ایشان را شکنجه کرده بودند، زیر شکنجه هرچه که آنها می خواستند گفت و بعد هم خیلی ناراحت بود که من به باد فنا رفتم. خدمت رسول خدا آمد و عرض کرد و این آیه درموردش نازل شد. مگر کسی مجبور شود. اگر کسی مجبور شد و چیزی گفت، ایرادی ندارد. برایش محاسبه نمی شود. آقا شما هر حرفی بزنید و بدتر از شما بنده هر حرفی بزنم، می ایستانند و می گویند چرا این حرف را زدی. إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ واقعا معتقد بوده. از بس شکنجه سخت بوده، یک چیزی از دهانش در رفته و گفته. این ایرادی ندارد. وَلَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ هرکس که کفر را کاملا پذیرفته و در کفر هیچ شکی ندارد. وای به حال آدمی که یک روزی همه چیز را قبول داشته. آخر می شود که بدون مقدمه مومن بود و خدا و قیامت را قبول داشت و بعد یک مرتبه رفت و کافر شد؟ نمی شود. یک مقدماتی وجود داشته. من خودم به آن مقدمات عمل کردم. مثلا رفقایم عوض شدند. اگر رفقایم عوض شدند و یک روزی رفقایم مسلمان و مومن بودند و بعد به یک جمعی رفتم که آنها هیچ چیز را قبول ندارند، آقا آدم رنگ می گیرد. این را برای جوان ها می گویم. آدم رنگ می گیرد. دانشگاه می رود. رفیق یک حرفی می زند. معلم یک حرفی می زند. همکلاسی یک چیزی می گوید. من هم تعجب می کنم و همینطور پشت هم شک هایی برایم به وجود می آید و کم کم تبدیل به بی اعتقادی می شود. انسان باید خودش از خودش مراقبت کند. اگر شما یک روزی به دانشگاه رفتی و دیدی اگر در این کلاس بمانی، به باد فنا می روی، نباید بروی. بودنت در آن کلاس حرام است. اگر اینگونه پیش آمد، نباید رفت. متاسفانه هرچه زمان می گذرد هم دانشگاه ها، [بدتر می شوند]. وَلَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا کاملا پذیرفته. دلش به کفر قرص شده. در برابر یک زمانی دلش به خدا و پیغمبر قرص بود. فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ اینها حرف های اصلی مان نیست ها. وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ. در آیه بعد می فرماید: ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَى الْآخِرَةِ انسان وقتی اینگونه می شود که دنیا را بر آخرت ترجیح داده است. مگر دنیا چند سال است؟ چند سال است آقا؟ هفتاد سال. اگر من کفر را انتخاب کردم، [در این هفتاد سال به چه می رسم؟] ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَى الْآخِرَةِ حیات دنیا و زندگی دنیا را که عرض کردم حداکثر هفتاد هشتاد سال است را به چه ترجیح می دهد؟ بعد چه می شود؟ وای به وقتی که خدایی نکرده آخرتی باشد. حضرت صادق علیه السلام یک فرمایشی به ابن ابی الأوجاع که ملحد بود فرمودند. فرمودند دنیای من و شما که خیلی با هم فرقی نمی کند. مثلا کسی که مومن است تمام عمرش گرسنه می ماند؟ نه. تمام عمرش بی خانه می ماند؟ نه. محترم نیست؟ نه. یک ذره فرق دارد. ممکن است تو یک ذره بیشتر داشته باشی. یک چیزهایی را هم من بیشتر داشته باشم. باور کنید آن کسی که مومن است راحتی خیالش بیشتر است. دغدغه خاطرش کمتر است. خب. بعد چطور؟ اگر آن چیزی باشد که ما می گوییم تو خیلی ضرر می کنی. آدمی که با کفر و زندیق از دنیا برود، با ابد مواجه است. یک ابد بلا. ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَى الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ در آیه بعد می فرماید: أُولَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ اگر کسی دنیا را بر آخرت ترجیح داد و به نظرش این مهم بود و آن هیچ چیز نبود و آن حرف درستی نبود و به نظرش آن دروغ بود، این آدم أُولَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ قلب شان مهر شده است. وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ گوش هایشان هم مهر است. این گوش مهر خورده و دیگر نمی شنود. نه اینکه نمی شنود. از نظر فیزیکی می شنود. اما حرف ادراک نمی شود. ما آدم هایش را دیده ایم. عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ چشمش می بیند. نمی فهمد. مانند این است که چشمش ندیده. وَأُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ اینها کسانی هستند که غافل اند. حرف اصلی مان همین جا است. می خواهیم عرض کنیم که از وقتی که یک سر سوزن ایمان در دل انسان آمد، اما هست، از وقتی که یک ذره ایمان در دل انسان هست، انسان از آن لحظه یک افکاری دارد که اگر آن ایمان را نداشت، آن افکار را نداشت. مثلا یک لحظاتی از خدا می ترسد. فکر می کند و در دلش ترس می آید. یک لحظاتی به خدا امیدوار می شود. درحالیکه وقتی ایمان نداشت، نه آن امید بود و نه آن ترس. یک لحظاتی به خدا دل می دهد. دل دادن یعنی چه؟ اگر ایمان باشدها، انسان یک لحظاتی به خدا دل می دهد. ایمان به خدا سه تا وجه دارد. ایمان به خدا یا ترس از خداست یا امید به خداست یا دلبستگی به خداست. خب در ترس از خدا، یاد خداست. در امید به خدا، یاد خداست. در دلبستگی به خدا هم یاد خدا هست. سومی از همه بیشتر و بهتر و بالاتر است. اگر ایمان ندارد هیچ کدام اینها نیست. اگر شما نام خدا را ببرید، می فهمد. اما چیزی در دلش ایجاد نمی شود. نه ترس در دلش ایجاد می شود و نه امید و نه دلبستگی. دل هیچ خبری ندارد. حرف را می شنود. من بحث دو فیلسوف با هم را خواندم. در تلویزیون لندن با هم بحث کرده بودند. یکی خداپرست و معتقد بود و فیلسوف الهی بود و یکی آن طرفی بود. بحث کرده بودند. ببینید این فیلسوفی که معتقد نیست، وقتی دارد بحث می کند، در ذهنش این فکر می آید. یعنی نام خدا را می شنود و می فهمد و تصور می کند. اما در دلش هیچ چیز نیست. بی خبر است. دل بی خبر است. دل یا می ترسد، یا امید دارد و یا محبت دارد. یکی از این سه مورد. جایگاه ترس و امید و محبت است. اگر ایمان باشد، اینها هست. به مقداری که انسان ایمان دارد، ترس دارد. به مقداری که ایمان دارد، امید دارد. به مقداری که ایمان دارد، عشق و محبت دارد. اگر ندارد، هیچ چیز از اینها ندارد. آنچه در ذهن و خیال است، مهم نیست. ببینید شما یک نماز می خوانید و بر فرض در تمام مدت دارید به آن حرف هایی که می زنید، فکر می کنید. البته یک ذره هست. اما آن وقتی آن یاد اصلی در نماز هست که در دل انسان چیزی باشد. دارد با دلش نماز می خواند. اگر دل در نماز شرکت نکند، آدم نماز را به غفلت خوانده. یا در حداقل ممکن خوانده. حضور قلب در نماز، در حداقل ممکن بوده و آن است که در ذهن و خاطر انسان یاد نماز هست. خب چرا فقط در دل؟ می شود؟ نمی شود. أُولَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ این هم حرف اصلی نبود. حرف اصلی در آیه بعد است که می فرماید: لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ. لَا جَرَمَ یعنی ناگزیر. ناگزیر اینها در آخرت در شمار خاسران هستند. آنها که باخته اند. ضرر کرده اند. اگر در خاطرتان باشد من از قرآن برایتان عرض کردم. فرمودند این زندگی شما یک تجارت است. در این تجارت یا سود می کنی و یا ضرر می کنی. به چه دلیل سود می کنی و به چه دلیل ضرر می کنی؟ اینجا می فرمایند. لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ چرا؟ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ آدمی که قیامت را قبول ندارد، هُمُ الْخَاسِرُونَ است کسی که خدا را قبول ندارد، هُمُ الْخَاسِرُونَ است. کسی که آیات خدا را قبول ندارد، هُمُ الْخَاسِرُونَ است. أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ. هُمُ الْخَاسِرُونَ. اگر آن اعتقادی که در دل هست را ندارم، أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ و سرانجام وقتی از این عالم می رود، باخته. ببینید این حرفی است که بزرگان می گویند. تمام سرمایه ما، عمر ماست. اگر در این عمر تجارتی کردی، بردی. من چه تجارت کنم. یعنی در این معامله و در این داد و ستد چه بدست بیاورم؟ یک اعتقاد. یک ایمان. اگر ایمان بدست آوردم، برده ام و سود کرده ام. در این تجارت سود کرده ام. اگرنه که هیچ. اگر ایمان را به دست آوردم، سود کردم. آن چیزی که اول از همه در آخرت در ترازو می گذارند و سود و زیان شما با آن معلوم می شود، ایمان شماست. در خاطرتان هست؟ اعتقادات انسان، اخلاق انسان و اعمال انسان را در ترازو می گذارند. من تمام عمرم نماز خوانده باشم اما اعتقاد نداشته باشم به درد نمی خورد. از این اخلاق های اروپایی. نوع اخلاق های اروپایی با نوع اخلاق ما فرق می کند. شما بر اساس یک اعتقادی به مردم خدمت می کنی. یک اعتقادی. آن دوستمان درمورد تواضع پرسید. اگر شما تواضع می کنی، براساس یک اعتقادی تواضع می کنی. اگر گذشت می کنی، بر اساس یک اعتقادی گذشت می کنی. این گذشتی که بر اساس اعتقاد است، به درد آخرت می خورد. مثلا سخاوت. سخاوتی که بر اساس اعتقاد می کنی، به درد می خورد. ببینید مثلا کارخانجات و ثروتمندان بزرگ آن سوی عالم یک کارهای خیری انجام می دهند. اما بر اساس اعتقاد به آخرت نیست. برای این است که کارشان بگذرد. حالا نمی خواهم نام ببرم. مثلا کارخانجات فلان، یک مراکز علمی دارند. ممکن است یک مراکز بهداشتی داشته باشند. مثلا فرض کنید آزمایشگاه های بزرگ دارند و در اختیار دانشمندان بزرگ قرار می دهند و حقوق آن دانشمند را در حد اعلا می دهند. آزمایشگاه هایشان در درجه اعلاست و در جهان نظیر ندارد. مثلا همه هم دارند روی سرطان کار می کنند. صد تا طبیب درجه اول در این آزمایشگاه دارند روی سرطان کار می کنند. کارهای عظیم می کنندها. اما خب برای چه؟ دارد به مردم خدمت می کند. دارد پول خرج می کند. اما نه بر اساس اعتقاد به آخرت. بنابراین این به آخرت نمی رود. این خدمت ها و این کارهای خوب، به آخرت نمی رود. اما مثال عرض می کنم، اگر شما فقط یک یک قرانی دادی، اگر برای خاطر خدا دادی، به آخرت می رود. چه عرض می کردم؟ ایمان شما اصل است. همه چیزهای بعدت بر اساس آن معیار قیمت پیدا می کند. اگر به خاطر ترس از خدا این کارها را کردی، یک درجه دارد. درست است؟ اگر بر اساس امید به خدا بوده، یک درجه دارد. اگر بر اساس محبت خدا بوده، یک درجه بالاتری دارد. همه اعمال شما، بر اساس ترس بوده یا بر اساس امید بوده، یا بر اساس محبت بوده؟ درجه هر کدام فرق می کند. اما آنها هیچ چیز نیست. در همین دنیا می ماند. ثمر داردها. کار خیر هیچ وقت بی ثمر نیست. ثمرش در همین دنیاست. چه عرض می کردم؟ همه زندگی ما سودبخش است. همه کارهایی که می کنی سود دارد و از کارهایت بهره مند می شوی. همه عمرت سود دارد. از عمرت بهره مند می شوی. این خیلی عظیم است. وقتی انسان از این دنیا می رود، مثلا می گویند هشتاد درصد عمرت به باد رفته. مانند یک تاجری که هشتاد درصد سرمایه خودش را از دست داده است. یا نه. همه دنیایت سود داشته. همه عمرت، همه اش سود داشته. آن وقت است که انسان برده. ببینید اینجا ما هزار جور فکر می کنیم. عرایضی که من عرض می کنم، یک فکری را در ذهن شما ایجاد می کند و بعد هم نماز می خوانیم و بعد هم با هم می گوییم و می خندیم. عواید مجلس جوانان و نوجوانان به سرعت به مجلس صحبت و خنده و این حرف ها تبدیل می شود و همه فراموش می شود. اما انسان یک وقتی به واقعیتش می رسد. بنده جلوتر از شما . شما بعد از من به این واقعیت می رسیم و بر سرمان می زنیم که چرا؟ یک دایی داشتم که مرد بسیار خوبی بود. خیلی خوب بود. هم در رفتار و اعمال شخصی و هم در خدمت به مردم. هر کاری که می توانست می کرد. بعد از فوتش گفته بود که پشیمان هستم. بیشتر از این می توانستم کار کنم. شاید چندتا مسجد ساخته بود. چقدر کارهای خیر کرده بود که هنوز هم جاری است. کارهای خیرش هنوز هم هست. گفته بود می توانستم بیشتر کار کنم. انسان بر سرش می زند که می توانسته بیشتر کار کند. می توانستم نیمی از عمرم که به بازی گذراندم، بازی نکنم و کار کنم. انسان می نشیند پای تلویزیون. فرض کنید یک مسابقه فوتبال. نود دقیقه با مقدمات و مؤخراتش یک ساعت، یک ساعت و نیم. همه اش به باد رفت. یک ساعت و نیم به باد رفت دیگر. از این یک ساعت و نیم ها و دو ساعت ها و یک روز و ده روزهای به باد رفته زیاد داریم. لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ چرا؟ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ غفلت ضرر به بار می آورد. آدم بخش هایی از عمرش را به خاطر غفلت از دست می دهد. به باد فنا می دهد.

[contact-form-7 id=”805″ title=”فرم تماس 1″]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.